امیرعباس داداشامیرعباس داداش، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

امیرحسین هستم...

تو اضطراب دست های پر،آرامش دست های خالی نیست.‌..

یه نوشته خیلی رندوم

اصلا اینکه چطوری تصمیم گرفتم ساعت ۱۰ شب بیام یچی بنویسم رو خودمم نمیدونم ولی اومدم دیگه به طرز وحشتناکی خوابم به هم ریخته دیروز ۳ خوابیدم ۸ بیدار شدم دیدم درسام مونده(خدا رو شکر زیاد نبود)دوباره امروز ساعت ۴ خوابیدم ۶ و نیم بیدار شدم دیدم ای وااای اون سوالای عجیب غریب طبری(معلم ریاضی) مونده و برای پرسش طالبی(معلم زیست)نخوندم تا جایی که امتحانا شروع نشده من سال تحصیلی آرومی سپری خواهم کرد تا زمانی که امتحانا شروع نشده فردا هم روز دلپذیری نخواهد بود چون درس ها سنگینه و من با این دانسته که خوابم به هم ریخته و فقط با فحاشی به خودم بیدار نگه دارم خودمو و این  ترسناکه کاملا مشخصه که تازه متوجه این آپشن رنگ کردن متن ش...
9 مهر 1403

داستان تکراری:مدرسه

کاش یه تفنگ داشتم و یه تیر قشنگ خالی میکردم وسط کله کسی که گفت:برو تیزهوشان خوش میگذره بپذیرید درس خوندن سخته،بپذیرید سخته دیگه ۷ صبح بیدار شی و ۲ و نیم آش و لاش تعطیل شی و همین طوری که به همه فحش میدی برسی خونه بذارید رفع سو تفاهم کنم من سال هفتم و هشتم شاگرد اول تیزهوشان بودم و تا تهش رو دیدم هیچی نبود جدی هیچکس در نهایت محل سگ بهم نداد اگر فکر می‌کنید خرخونم که باز هم رفع اشکال میکنم بنده مدال نقره المپیاد ریاضی دارم کلاس هفتم المپیاد مبتکران ولی... بپذیرید سخته بپذیرید دمار آدم در میاد بپذیرید آدم بعد مدرسه حس کنه به مغزش تجاوز شده و داغ کنه یادمه کلاس هفتم و هشتم خیلی کمال‌گرا بودم که همش بیست بگیرم و فلان ...
7 مهر 1403