یه نوشته خیلی رندوم
اصلا اینکه چطوری تصمیم گرفتم ساعت ۱۰ شب بیام یچی بنویسم رو خودمم نمیدونم ولی اومدم دیگه
به طرز وحشتناکی خوابم به هم ریخته دیروز ۳ خوابیدم ۸ بیدار شدم دیدم درسام مونده(خدا رو شکر زیاد نبود)دوباره امروز ساعت ۴ خوابیدم ۶ و نیم بیدار شدم دیدم ای وااای اون سوالای عجیب غریب طبری(معلم ریاضی) مونده و برای پرسش طالبی(معلم زیست)نخوندم
تا جایی که امتحانا شروع نشده من سال تحصیلی آرومی سپری خواهم کرد
تا زمانی که امتحانا شروع نشده
فردا هم روز دلپذیری نخواهد بود چون درس ها سنگینه و من با این دانسته که خوابم به هم ریخته و فقط با فحاشی به خودم بیدار نگه دارم خودمو و این ترسناکه
کاملا مشخصه که تازه متوجه این آپشن رنگ کردن متن شدم نه؟😂
به هرحال میگذره روز ها،سخت،آسون،رنگی،سیاه سفید دست من نیست اینکه چجوری باشه
بعضی وقت فقط باید قورت بدی مهم نیست اشتها داشته باشی یا نه
میگذره دایی جان سرت سلامت باشه...
پ.ن:ولی تابستون شد غلط کنم برم کار کنم ۹ ماه سالم اینطوری توش گند خورده ۳ ماهم من اونجوری گند بزنم توش




یه نوشته خیلی رندوم 

