امیرعباس داداشامیرعباس داداش، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

امیرحسین هستم...

تو اضطراب دست های پر،آرامش دست های خالی نیست.‌..

شروع آبان ماه

آخر هفته جداً نعمته،وقتی دنیا داره پشت سرت میترکه (این به اون موشک قرض میده و اون یکی پرتاب میکنه و از اون طرف میدونی هزار تا کار داری مثلا تقریبا ۳ ساله که اتاقتو مرتب نکردی و کتابایی که میخونی تو کمد پخش و پلان و درس داری و باید سنتور تمرین کنی و هر پنج دقیقه یکبار دعا کنی که اگر موشک نخورد فرق سرمون،آلودگی هوای اراک به کشتنمون نده)لم میدی رو مبلو میگی آخيش!بلاخره تموم شد در صورتی که تازه شروع شده و نمیدونی کدوم‌ کارتو باید انجام بدی برای اینکه خودمو خالی کنم باید اینجا رو پر کنم که متاسفانه هیچی برای نوشتن ندارم اگر من شروع کنم نوشتن اتاقم مرتب نمیشود،انسان ها درست نمیشوند،کتاب ها سر جای خودشان قرار نمی‌گیرند ...
1 آبان 1403

خ مثل خستگی ا مثل ادامه

این هفته دهنم مدام تغییر کاربری میداد اول میشد سرویس خواب بعد سرویس مدرسه حالا تازگی هم شده سرویس بهداشتی دیگه دو هفته اول مهر خوش بودیم دیگه امتحانا شروع شده و آسفالت شدیم چرا فصل مجموعه نهم انقدر طولانیه؟یه دفتر ۴۰ برگ تا الان فقط مجموعه متمم مجموعه،شمارا،ناشمارا،اصل دمورگان،قانون تفاضل،اشتراک‌و اجتماع ، تفاضل متقارن و... الان خستگی معلم هم مونده تو تنم جای دو نفر خستم هر روز میام خونه مثل جنازه می‌افتم تو تخت و مثل مرده متحرک درس میخونم و بعد دوباره مثل جنازه می‌افتم رو تخت از اونور زیست فصل اول زیست ما از زمین شناسی شروع میشه ساختار زمین چقدر معلمه سخت میپرسه نامرد نکته انحرافی داره به شک میندازتت و......
24 مهر 1403

سرما خوردنی نیست لطفا نخورید

خیلی خب بریم که از آخر هفته مون لذت ببریم که شنبه امتحان داریم استراحت کرده باشیم... زارت سرما خوردگی من از اونجایی شروع شد که(طبق معمول)ناخواسته خوابم برد منتها نکته بد داستان اینجاست که پنجره باز بود و من سرما خوردم نکته خوبش اینه که سرم سرما خورده و خیلی سخت نیست سرما خوردگی اما نکته بد اینجاست که معده من هم سرما خورد برای کسایی که نمیدونن بگم خاندان مختار و مختاری و مختارزادگان ارثی و میراثی معده درد و مشکلات معدَوی و رودَوی دارن ارث چیز عجیبیه پدر پدربزرگ خدابیامرزم چشمش آبی بود یک نفر تو خاندان ما چشمش  آبی  نیست حالا یه معده درد داشت ،بگرد پیدا کن کی تو فامیل معده درد نداره  خلاصه اومدیم ...
12 مهر 1403

از شر اینا هم خلاص شدیم

دوست نداشتم بزنمشون ولی با دیالوگ تاریخی بابام که گفت:《اینا چیه زیر چونه ت شبیه طالبان شدی》متوجه شدم که دیگه مجبورم ریش هامو بزنم ای بابا حیف شد..‌. این قبلش اینم بعدشه پ.ن:اولش که کوتاه کردم بابام گفت تیغ ریش تراش کُنده خوب نزده و بعد گرفت و موفق شد دو تا زخم عمیق رو گردنم ایجاد کنه که خیلی میسوزه ...
6 مهر 1403