نوشته کله صبحی
اصلا دلیل اینکه این که این نوشته رو مینویسم نمیدونم ولی...نوشتم دیگه
بلاخره آخر هفته شد و از رگبار امتحانات ... راحت شدیم(در ... هر فحشی خواستید قرار دهید)
هر چند هفته بعد هم امتحان داریم ولی بشدت این هفته نیست
یادش بخیر سال هفتم یه معلم فیزیک داشتیم که هم سخت درس میداد هم سخت امتحان میگرفت منطقی بود
معلم فیزیک امسالمون راحت درس میده گل و بلبل ولی...
من اگر این امتحان رو حتی بالای ۱۴ بشم مدرسه رو شام میدم
چه امتحان عجیبی بود چه امتحان وحشتناکی بود
یه سؤالش بود که همه میگفتیم لاینحله ولی دادیم معلم ریاضی پارسالمون و جواب آورد:فرجه چهارم رادیکال ۳۲ منهای ۱۶ در رادیکال ۳(اگر نمیدونید یعنی چی طبیعیه منم نمیدونم یعنی چی)
(شوخی کردم بدبختانه میدونم یعنی چی)
یه سوال دیگش نمیدونم معلم فیزیکمون یاد قحطی زده های سومالی افتاده بود،یاد مشکلش با زنش افتاده بود،یاد گرونی افتاد،یاد کتک خوردنش توسط باباش تو سنین کودکی افتاد این چه سوال مزخرفیه برادر من:
دو قطار از کنترل خارج شده با ۱۰ متر بر ثانیه به فاصله اولیه ۵۰۰ متر به هم نزدیک میشوند،پرنده ای در اولین لحظه بالای قطار سمت راست قرار میگیرد و با سرعت ۱۵ متر بر ثانیه به سمت قطار دیگر میرود و به محض رسیدن به قطار دوم به سمت قطار اول حرکت میکند،انقدر این حرکت تکرار میشود تا پرنده بین دو قطار له شود،در این لحظه پرنده چه مسافتی را طی کرده(فضا آرمانی است و اتلاف انرژی صورت نمیگیرد)
کاری ندارم به بدبختی تونستم سوال رو حل کنم و کاری به میزان مزخرف بودن سوال ندارم
چجوری این سوال به ذهنت رسیده
چجوری؟
نکته زجر آور اینجاست که معلم راحت درس میده و سخت امتحان میگیره من با این مشکل دارم با این!
بگذریم...
الان دارم استراحت میکنم خوبی امتحان اینه که هفته بعد تقریبا راحتی و اگر امتحان زبان شنبه رو نادیده بگیریم من هیچ کاری برای انجام دادن ندارم هیچی...
از این میتونم استفاده کنم تا...هیچ کاری نکنم خب،هیچوقت هیچ کاری نمیکنم تو استراحتم بخاطر اینکه انرژی بدنم کشیده شده
میتونم بشینم فیلم ببینم،سنتور تمرین کنم،با گوشیم کار کنم،با دوستام برم بیرون و ... اما
حوصله هیچکدومو ندارم
اینروزا بیشتر این احساس رو پیدا کردم که پوچم
نه اینکه بی خاصیت باشم و به درد لای جرز دیوار نخورم نه
مثلا میبینم یه بنده خدا گدایی میکنه،یه بنده خدا بخاطر پول به ابتذال افتاده،یه سری مردم احمق سر یه سری چیزای احمقانه با هم میجنگن و یه سری مردم بدبخت سر یه سری چیزای احمقانه کشته میشن و ... و من احساس میکنم هیچ تاثیری ندارن توی این اتفاقا و هر کاری کنم نمیتونم جلوشو بگیرم
نمیتونم جلوشو بگیرم
جلوشو بگیرم
بگیرم
بگیرم...
اگر بخاطر چیزی خوشحال بشم ظاهریه از ته دلم خوشحال نیستم،نیستیم و میدونم خیلیا،خیلیا از ته دلشون خوشحال نیستن
خیلیا...
آخيش خالی شدم چرا خودمو گول بزنم نشدم ولی از هیچی بهتره خیلی بهتر و آلان لم دادم به دیوار خیره شدم و بهتره همینجا این نوشته رو تموم کنم




نوشته کله صبحی 

امیرحسین