امیرعباس داداشامیرعباس داداش، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

امیرحسین هستم...

تو اضطراب دست های پر،آرامش دست های خالی نیست.‌..

یا خدا جنگ شد

به جنگ حس خوبی ندارم،نداشتم،هیچوقت به خشونت آدما  حتی دلیل جنگ رو نفهمیدم هیچوقت  که این میاد اونو میکشه اون میاد میکشه و زدم زدی زدیم زد و مردم مردی مردیم مرد هیچوقت فلسفه سیاست رو نفهمیدم فلسفه جنگ فلسفه حرص زدن آدما سر هیچ و پوچ مزخرفات یکی شروع میکنه اون یکی تموم ولی بین این دو جمله کلمه قاصره چون کلمه ها میتونن جون دادن آدما رو ببینن ترس و وحشت رو ببینن من هیچوقت سیاست رو دنبال نکردم شاید چون حتی نفهمیدم سیاست چیه و از کجا اومده ولی نمیشه که آدم فقط مام میهن رو بماله زیر بغلش که بو نگیره اگر درست زدیم قشنگ زدیم گوشت شه به تنمون نوش جونمون  اگر غلط زدیم بد زدیم اشتباه کردیم که تقاصشو پس میدیم نه مرد...
10 مهر 1403

یه نوشته خیلی رندوم

اصلا اینکه چطوری تصمیم گرفتم ساعت ۱۰ شب بیام یچی بنویسم رو خودمم نمیدونم ولی اومدم دیگه به طرز وحشتناکی خوابم به هم ریخته دیروز ۳ خوابیدم ۸ بیدار شدم دیدم درسام مونده(خدا رو شکر زیاد نبود)دوباره امروز ساعت ۴ خوابیدم ۶ و نیم بیدار شدم دیدم ای وااای اون سوالای عجیب غریب طبری(معلم ریاضی) مونده و برای پرسش طالبی(معلم زیست)نخوندم تا جایی که امتحانا شروع نشده من سال تحصیلی آرومی سپری خواهم کرد تا زمانی که امتحانا شروع نشده فردا هم روز دلپذیری نخواهد بود چون درس ها سنگینه و من با این دانسته که خوابم به هم ریخته و فقط با فحاشی به خودم بیدار نگه دارم خودمو و این  ترسناکه کاملا مشخصه که تازه متوجه این آپشن رنگ کردن متن ش...
9 مهر 1403

داستان تکراری:مدرسه

کاش یه تفنگ داشتم و یه تیر قشنگ خالی میکردم وسط کله کسی که گفت:برو تیزهوشان خوش میگذره بپذیرید درس خوندن سخته،بپذیرید سخته دیگه ۷ صبح بیدار شی و ۲ و نیم آش و لاش تعطیل شی و همین طوری که به همه فحش میدی برسی خونه بذارید رفع سو تفاهم کنم من سال هفتم و هشتم شاگرد اول تیزهوشان بودم و تا تهش رو دیدم هیچی نبود جدی هیچکس در نهایت محل سگ بهم نداد اگر فکر می‌کنید خرخونم که باز هم رفع اشکال میکنم بنده مدال نقره المپیاد ریاضی دارم کلاس هفتم المپیاد مبتکران ولی... بپذیرید سخته بپذیرید دمار آدم در میاد بپذیرید آدم بعد مدرسه حس کنه به مغزش تجاوز شده و داغ کنه یادمه کلاس هفتم و هشتم خیلی کمال‌گرا بودم که همش بیست بگیرم و فلان ...
7 مهر 1403

از شر اینا هم خلاص شدیم

دوست نداشتم بزنمشون ولی با دیالوگ تاریخی بابام که گفت:《اینا چیه زیر چونه ت شبیه طالبان شدی》متوجه شدم که دیگه مجبورم ریش هامو بزنم ای بابا حیف شد..‌. این قبلش اینم بعدشه پ.ن:اولش که کوتاه کردم بابام گفت تیغ ریش تراش کُنده خوب نزده و بعد گرفت و موفق شد دو تا زخم عمیق رو گردنم ایجاد کنه که خیلی میسوزه ...
6 مهر 1403